بن بستی دراماتیک در میانه بحران های اجتماعی؛
اختصاصی| نقد «سالن ۴»: از استعارههای خاموش تا روایتی پراکنده!
فیلم «سالن ۴»، با نیت بازتاب تلاطمهای اقتصادی و عاطفی جامعه ایرانی پا به عرصه گذاشت اما در عمل، با فیلمنامهای ضعیف و شخصیتپردازیهای سطحیاش، به فیلمی ایستا و فاقد انسجام تبدیل شد.
به گزارش میار، فیلم سالن ۴ به کارگردانی حسین ترکجوش و نویسندگی پدرام افشار، در ژانر درام-معمایی ساخته شده است. این اثر با بازی میلاد کیمرام در نقش اصلی و حضور مهراوه شریفینیا، محسن قصابیان و چند بازیگر جوان دیگر تولید شده است. در معرفی فیلم آمده که سالن ۴ زندگی آدمهایی را روایت میکند که «در میانه تلاطمهای اقتصادی و عاطفی… در جستوجوی معنا و عدالت گمشدهاند» اما در عمل روایت فیلم چنانکه انتظار میرود فراتر از شعار و حالوهوای کلی محدود، نمیرود. اولین نمایش اثر در بخش ویژه جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۳ بود و با وجود سوژه جامعهپسند و بازیگران شناختهشده، خروجی نهایی به فیلمی پراکنده، یکبعدی و فاقد انسجام دراماتیک تبدیل شده است.
طرح و داستان
در ابتدا فیلم با جملهای کلیدی از زبان شخصیت اصلی آغاز میشود: «یه جایی از زندگیم وایسادم که دیگه حال خودم برام مهم نیست…». این جمله نقطه شروع روایتی پر از تعارضات روانی و اجتماعی است؛ داستان حول محور شخصیت جوانی میگردد که در بحرانهای فردی و اجتماعی خود گرفتار شده و احساس میکند ارزشهای فردی او رنگ باخته است. «سالن چهار» در فیلم بهعنوان استعارهای از مکان یا موقعیتی معرفی میشود که سرنوشت شخصیتها را به هم میبافد؛ جایی که هر یک باید با واقعیت زندگی و گذشته خود روبهرو شوند. فضای کلی اثر، تاریک و واقعگرایانه ترسیم شده است اما در عمل تعلیق و تنش لازم فراهم نمیشود. فیلم به جای نمایش تدریجی بحرانها و حل معما، بیشتر متکی به مونولوگهای تکراری و اظهارنامههای شعارگونه است. در نتیجه، تجربه تماشاگر بیش از آن که درگیر یک درام سینمایی شود، یادآور پیامی بلند و مستقیم به مخاطب است.
روایت و شخصیتپردازی
ایده اولیه داستان (زندگی در بنبست و مواجهه با انتخابهای آخر) ظرفیت دراماتیکی بالایی داشت اما فیلمنامه در اجرا نتوانسته بر این ظرفیت تکیه کند. روایت فیلم کاملاً خطی و بدون هرگونه پیچیدگی است و کمتر تلاشی برای ایجاد پیچش یا کنش سینمایی در آن مشاهده میشود. کشمکشهای درونی و بیرونی شخصیتها به جای پرداختن تدریجی از طریق کنش و واکنشهای طبیعی، به صورت مستقیم به مشکلات اجتماعی اشاره میکنند؛ گویی فیلم بیش از آن که قصهای بشری تعریف کند، فهرستی از دغدغهها را مونولوگ میکند. همین سبک بیان شعارگونه باعث شده پایانبندی فیلم ضربه عاطفی چندانی نداشته باشد و تا حدود زیادی قابل پیشبینی به نظر آید.
شخصیتپردازی نیز یکی از بزرگترین نواقص سالن ۴ است. شخصیت اصلی (با بازی میلاد کیمرام) آنگونه که باید یک انسان چندلایه و پیچیده به نظر نمیرسد، بلکه بیشتر شمایلی نمادین از بحران اجتماعی جلوه میکند. انگیزهها و گذشته او بهاندازه کافی کاویده نمیشود و به جای آن دیالوگهای شعاری درباره خستگی و نومیدی بر زبانش جاری است. کاراکترهای فرعی فیلم هم (توسط بازیگرانی چون محسن قصابیان، سیدعلی صالحی و دیگران) عمق چندانی ندارند و عمدتاً نقش ابزارهای تئوریک در خدمت سوژه را ایفا میکنند. حتی حضور افتخاری مهراوه شریفینیا در یک سکانس نیز نتوانسته بر غنای دراماتیک یا واقعگرایی روایت بیفزاید. در مجموع، بازیگران در نقشهایی سطحی و تکبعدی محبوس شدهاند و نتوانستهاند فراتر از قابی که فیلمنامه برایشان طراحی کرده است ظاهر شوند.
کارگردانی و تصویرپردازی
سبک کارگردانی حسین ترکجوش در سالن ۴ بیش از آن که سینمایی باشد، رویکردی نزدیک به تئاتر دارد. قاببندی ثابت دوربین، نورپردازی یکنواخت و حرکت محدود بازیگران در فضای بسته، این احساس را منتقل میکند که فیلم بیشتر شبیه یک نمایش صحنهای است تا تجربهای سینمایی. لوکیشن اصلی فیلم اگرچه میتوانست محیطی مناسب برای ایجاد تعلیق و احساس خفقان باشد، بهخاطر زاویههای ایستا و ریتم کند تدوین، این پتانسیل خفه شده است. عملاً سینما و ابزارهای تصویری برای جذاب کردن روایت به چشم نمیآیند و تماشاگر در اغلب صحنهها، کنش را از منظر یک بیننده ثابت میبیند. این رویکرد کارگردانی، در کنار روند تدریجی شکلگیری قصه، ضربآهنگی آرام به فیلم داده است که با مضمون بحرانهای حاد روانی سازگاری چندانی ندارد و گاه حوصله تماشاگر را آزرده میکند.
بازیگری
میلاد کیمرام بهعنوان بازیگر نقش اصلی تلاش کرده بار احساسی فیلم را به دوش بکشد اما ضعف فیلمنامه، او را از بیان طبیعی احساساتش بازداشته است. در بسیاری از لحظات، واکنشهای او بهجای درونی و باورپذیر بودن، کلیشهای و حتی اغراقآمیز به نظر میرسد؛ گویی بحران درونیاش بیشتر بر زبان نقل میشود تا در نگاهها و حرکات ظریف. این موضوع تا حدی ناشی از دیالوگهای سنگین و شعارگونه است که شخصیت اصلی را به بیان مستقیم اندوه و خشم وامیدارد. دیگر بازیگران نیز عمدتاً در حد تیپهای نمایشی باقی ماندهاند؛ آنها نمیتوانند عمق بیشتری به شخصیتهایشان بدهند و اغلب کاراکترها بیشتر برای پیشبرد سریع خط داستانی حاضر میشوند تا تماشاگر با آنها همذاتپنداری کند. در نتیجه، بخش عمده بار فیلم بیش از آن که بر دوش بازی واقعی و کنش طبیعی شخصیتها باشد، بر دوش مونولوگ و حرفهای کلیشهای است.
موسیقی و صدا
موسیقی متن سالن ۴ از پس تقویت بار احساسی تعلیق برنمیآید؛ برعکس، گاهی چنان گلدرشت و شعارگونه است که فیلم را بیشتر به بیانیهای احساسی شبیه میکند تا ملودرامی تودرتو. قطعات موسیقی در لحظات کلیدی اغلب با شدت بیشازاندازه ظاهر میشوند و حس تلخی و انتظار موجود در صحنه را تحتالشعاع بیانیهگویی قرار میدهند. علاوه بر این، کیفیت صداگذاری در برخی سکانسها چالشهایی دارد و بهویژه در پلانهای شلوغ یا دیالوگی، به نظر میرسد هماهنگی کافی میان گفتار و محیط صوتی برقرار نباشد. این عوامل مجموعاً موجب میشوند که تجربه کلی صوتی فیلم از درجه بالایی از باورپذیری برخوردار نباشد و با مستندی نبودن فضای کلی اثر همخوانی نداشته باشد.
در ادامه؛ برای ارزیابی سالن ۴ میتوان به چند نمونه شاخص دیگر در سینمای اجتماعی ایران اشاره کرد. به عنوان مثال ابد و یک روز (سعید روستایی) با بحرانهای خانوادگی پیچیده و شخصیتهای چندلایهاش، نمونهای موفق از پرداختن به آسیبهای اجتماعی در بستر قصهای پویا است؛ در حالی که سالن ۴ فاقد چنین عمق و غنایی در شخصیتها و تنشهای دراماتیک به نظر میرسد. در آثار دیگری مانند چهارراه استانبول (مصطفی کیایی)، بحرانهای اجتماعی از طریق یک حادثه تلخ و ملموس شکل میگیرد و کاراکترها در مواجهه با آن رشد میکنند اما سالن ۴ عمدتاً به سطحی سمبلیک بسنده کرده است و از ایجاد یک عامل حادثهساز ملموس پرهیز میکند. حال اگر آن را با استاندارد بالای جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی) که روایت مسئلهمحور و چندلایهای از بحران فردی و اجتماعی را ارائه میدهد مقایسه کنیم، تفاوتها آشکارتر میشود؛ سالن ۴ در عمل بیشتر بر شعرگونهگی و تکصدایی تکیه دارد تا دیالوگ و لایهلایه کردن داستان. این مقایسهها نشان میدهد که سالن ۴ در بازنمایی بحرانهای اجتماعی، هم در ساختار دراماتیک و هم در پردازش شخصیتها، از استاندارد فیلمهای شاخص این حوزه فاصله دارد.
از ایده تا اجرا
در مجموع، سالن ۴ با نیت تبدیل شدن به اثری معمایی-اجتماعی ساخته شده است که بحرانهای فردی را در بستر ناامیدی اجتماعی بازتاب دهد اما در اجرا نتیجهای فاصلهدار از این هدف رقم خورده است. فیلمی که باید تنشهای فردی را لایهلایه میساخت، به اثر نسبتاً ایستا و شعارگونهای بدل میشود. ضعف فیلمنامه در ایجاد درگیریهای واقعی و شخصیتپردازی سطحی، بهعلاوه شیوه کارگردانی تئاتری، مانع از آن شده که فیلم بتواند از ایده اولیهاش فراتر رود. در نتیجه، سالن ۴ نه در پرداخت داستان و جهانبینی خود و نه در سطح اجرا و تاثیرگذاری، جایگاه قابل دفاعی بر صحنه ملی یا بینالمللی نیافته است.

